سخته ولی مقوّیه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

اگر " خاطره " رو بخوایم طبق تعریف فرهنگ نامه معنی کنیم میشه 

آنچه بر کسی گذشته و اثرش در ذهن مانده 

حالا اگر به اینکه  ذهن هر کدوم از ما چند تا خاطره می تونه داشته باشه ؟ میزان اثر پذیری ذهن ها چقدر با هم فرق داشته باشه  ؟ هر کدوم از اتفاقا چقدر اثر منفی یا مثبت  می تونن داشته باشن  و اثرشون تا کی ماندگار باشه کاری نداشته باشیم و تیپیک نگاه کنیم ؛ 

خاطره ها بخش مهمی از زندگی مارو می سازن 

اینکه وقتی یه کوهنورد به قله میرسه خوشحال باشه یا ناراحت بسته به اینه که دفعه ی قبل دوستش رو اونجا از دست داده باشه یا نه !

اینکه ما وقتی از زمین خوردن بچگیمون از دوچرخه ی مجید پسر همسایه حرف می زنیم بخندیم یا ناراحت بشیم بسته به اینه که نامزدیمون با مجید به هم خورده باشه یا اینکه الان بغل دستمون نشسته باشه ! 

 اینکه وقتی استانبولیمون شفته میشه با عشق بخوریمش یا نه  به وجود داشتن استانبولی های مامانبزرگ  که همیشه خدا شفته بود بستگی داره 

و اینجوری میشه که کیفیت زندگیمون با خاطره ها تعیین میشه ، اینکه چقدر خوشحال یا ناراحت باشیم 

اگر  شادیامون زیادتر بشه خوبه اما امان از وقتی که  کنترلش از دست خودمون در میره و قسمت تراژیک ماجرا شدت میگیره 

درواقع یعنی تو بهترین لحظه ها گاهی به جای لذت فقط اشک از چشممون میریزه پایین یا روزای  سخت با یاد اوری حالت های مشابهش چندین برابر بهمون اثر می کنه و می خواد از پا درمون بیاره 

راه حل خلاص شدن از دستش  ؟

یه جمله ی خوب از موراکامی بهترین راهکارو ارائه داده 

" خاطره ها مثل سوخت می مونن برای ما ادما 

و هممون برای زنده موندن و ادامه دادن  به سوزوندن اونا احتیاج داریم " 

پس ، بسوزونیمشون برن 

با از بین بردن تک تک محرک های یاد اور ، با جابه جایی راهمون یا حد اقل با تغییر چیدمان خونه و پاک کردن هر تکست و پیام و عکس و هزار تا کار دیگه 

هیچ چیز تو دنیا ارزش اینو نداره که وقتی به سال های گذشته ی عمرتون نگاه می کنید حس کنید یه بخشاییش خموده و سیاه و افسرده بوده  ...

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 17:45
برچسب‌ها :