هوای حوصله باران نه ، طوفانی است !

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
این روزا بیشتر از همیشه خسته ام از امید دادن به خودم 

از گفتن ذکر زیر لب 

تا قبل از ورود به دانشگاه هر موقع بلااستثنا مشکلی داشتم بالاخره یه جوری درست میشد 

یه اتفاقی میافتاد و مسئلم حل می شد میرفت پی کارش یا به مرحله ای می رسید که کاری از دست کسی ساخته نبود و بعدا فرصت جبرانش پیدا می شد 

اما حالا 

نه تنها یه مشکل نیست که چند تا چند تا اوار شده رو سرم 

و من به معنای واقعی کلمه باید باهاشون بجنگم 

من از کی تا حالا انقدر حواس پرت شدم که خودم یادم نیست ؟

از کی تا حالا انقدر احساس تنهایی می کنم؟

از کی تا حالا برای خدا یه جوری شدم که دستشو پشتم حس نمی کنم ؟

از کی تا حالا خونمون اوضاعش به هم ریخته شده و همه به چشم نقد به بقیه نگاه می کنن ؟

بزرگ شدن انقدر سخت بود و من خبر نداشتم ؟

حالا یعنی الان بزرگ شده ام ؟

بلدم مدیریت کنم خودمو حسمو عصبانیت و خوشحالیمو ؟

.

.

  

  • مطالب مرتبط
  • درخواست ویژه
  • سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
  • یه روز میام و براتون می نویسم که اونی که می خواستم بهتر از تصورم رخ داده
  • عشق مارا پی کاری به جهان آورده است ، ادب این است که مشغول تماشا نشویم
  • نوت : محتویات شامل یک بسته غُر دو میل است
  • توجه ، نظر شما مهم است
  • نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:54
    برچسب‌ها :