دنیا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

دنیای ما ادما از وقتی دنیا دنیاست با هم فرق داشته !

دنیای راننده تاکسی که هرروز سوار ماشینش میشیم با رفتگر مهربون کوچه با مهندس شیمی که داره تو شرکت خصوصی کار می کنه متفاوته

دنیای دختری که شهرسازی می خونه با دنیای اونی که تکنسین اتاق عمله و با دنیای دختری که تو بیست سالگی بچه و خونه زندگی  داره فرق می کنه 

اون پیرزن مهربون تپلی که تو علی اباد شیش تا نوه ی قد و نیم قد داره دنیاش با دنیای زن میانسالی  که پسرش تو سوئد زندگی میکنه و الان تو ارایشگاه فرمانیه داره ناخونشو فرنچ می کنه شبیه هم نیست 

و دنیای حقوقدان با پزشک و قاضی و دریانورد متفاوته 

اما 

مشکل از اونجایی شروع میشه که 

میان و اینا رو درجه بندی می کنن 

کی میدونه کدومشون بهترن ؟

مثلا من مبل های چوب گردو و رنگ فندقیشون رو ترجیح میدم به مبل های طلایی و مسی یا سفید  

کاناپه ی ساده رو ترجیح میدم به مبلای جذاب با پارچه های گلدار

یا مثلا رنگ ابی رو به بادمجونی  

کی گفته کدوم یکی دنیاش بهتره ؟

اصلا با چه معیاری می سنجن ؟

اصلا کی اجازه مقایسه داره ؟

 مثلا دنیای معلمی که روح یه نفرو میسازه بهتره یا اون پرستاری که تو شرایط بد به مریضا کمک می کنه ؟

یا رفتگری که زحمت میکشه بهتره یا اونی که هرروز راه تورو با تاکسیش کوتاه می کنه ؟

که مثلا یه عده خودشونو بکشن که مهندسی معماری قبول شن که کلاسش از مهندسی مواد بیشتره ؟

که اونی که عاشق هنر و گرافیکه به زور و بدبختی نره هنرستان و بره الهیات بخونه یا کامپیوتر 

مادربزرگ  بودن و غذای عالی درست کردن و گرم نگهداشتن خونه خوبه  یا اون خانوم شست ساله ای   که حواسشو به خودش جمع کرده و یه دونه بچه بیشتر نیاورده و الان مهمتر از فکر به نوه اش کلاس زبان اسپنیششه؟

همه بسته به انتخابامونه بسته به جهان بینی و دید ماست و از شرایط و مدل فکری و خانوادگیمون نشات گرفته 

اما 

اگر من انتخاب کردم که بعد دیپلم دوازده سال دیگه درس بخونم ، بی خوابی بکشم و نصف موهام سفید شه ، حق ندارم چشم بدوزم به اونی که داره چهارساله درسشو تموم می کنه ، به سر و وضعش میرسه و وقتی من  به جای خودم  و وضعم فقط مریض دیدم ، اون بچه و خونه زندگیش تکمیله 

اگه من انتخاب کردم بشم خانوم مهربونی که بچه میاره و به جای النگ دولنگ مهد کودک خودش با جیگر گوشش ور میره  و تربیتش می کنه ،  حق ندارم به اون زوج وکیل یا پزشکی  که خونش چهارتا منطقه بالاتره و اقای بقال ازش بخاطر درمان مادرش تشکر می کنه حسودی کنم 

لوپ لوب یا اصل مطلب 

زندگیمونو بکنیم با عشق که ما هرجایی از زندگی هستیم یا میخوایم بریم  اونجا بهترینه اگه خودمون بهترین ببینیمش ...

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:56
برچسب‌ها :