وصله پینه های دلِ یک عدد ماهی (٣)

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب


.
.
قسمت سوم 
آلمان
.
چی سفارش بدیم به نظرت ؟
مِنو رو میگیری سمتم 
.
نگاه می کنم 
سحر بیا به یاد اون موقع ها که حیاطتون آلبالو داشت 
چایی آلبالو بخوریم 
.
آلبالو
.
روبه رویم نشسته ای 
با همان پلیور آلبالویی تیره ات که اولین دیدارمان هم تنت بود
الحق خوشلباس تر شده ای 
می پرسی 

-خوب از درست بگو 
چقدری مونده ؟
منتظر جوابم نمی شوی 
هات چاکلت خوبه ؟ 
آقا دو تا شکلات داغ لطفا 
.
یاد آن سالی میفتم که آمدی خانه مان 
حالم را بر هم می زدی 
یک کت آبی راه راه تنت کرده بودی با شلوار گشادش 
هوای آلمان را به سر داشتی 
مادر و پدرت تو را آورده بودند که پدرم راضیت کند به ماندن 
یادم میاید که کلافه شده بودم از دلیل آوردن هایت 
.
.
با جزوه ی زنان دکتر معیری می زنی پس کله ام 
چته سحر چرا همچین می کنی ؟
.
- تو  چته باز  ؟ خوب چاییامون یخ کرد 
انگار تو هپروته دختره 
کجا سِیر می کنی ؟ پیش دکتر مرتضوی ؟ خوش می گذره ؟
.
تو ام که هرچی شد به اون مرتضوی بیچاره ربطش بده 
.
اره واقعا ، من جاش بودم تا حالا جلو چشت سه تا زنه تر گل ورگل گرفته بودم که جیگرت حال بیاد 
طرف قضیه مهاجرتشو به آلمان دو سال آزگاره برا خاطر خانوم انداخته عقب ، باز داره فکر می کنه 
.
.
.
برنامه ی مهاجرت دارین هنوز ، بعد این همه سال ؟

شکلات داغتو سر کشیدیو گفتی  
کار من طوریه که باید برم و بیام 
اینورو و اونور نداره 
مثلا ما اتریش باشیم 
تا آلمان باید برم و بیام 
اما 
هرچی شما بخوای خانوم 
.
قلبم لرزید اون لحظه 
چقدر خانوم تو بودن  جذاب بود برام 
چیزی نگفتم  و مثل دخترک پونزده ساله لپام گل انداخت 
همون موقع که داشت رو شاخه ی درخت خونشون  توت می خورد و یهو یه نامه افتاد کف حیاطشون و وقتی بالا رو نگاه کرد ، دید پسرک همسایه زل زده بهش 
.
.
سحر میگه 
آقا صورتحسابو بیارین سر میز لطفا 
بعدشم یه چشم غره میره و زیر لب غر میزنه 
همه رفیق دارن
مام رفیق داریم 
پاشو پاشو که تی تایم تموم شد 
الانه که بخش بخوادمون و اتند زنگ بزنه
.
.
چرا اون موقع نپرسیدم  که بعد از این همه سال 
چرا هنوز باید بروی  آلمان؟
شاید به جای آسمون ریسمون بافتن یه بار حداقل راست میگفتی 
راست میگفتی که دلم از همان سال آنجاست ، پیش او
 
میگفتی که تو یه پلی برای رسیدن به کسی که واقعا میخواهم
 
.
.
تو راهیم 
موبایلم زنگ می زنه  
.
سلام اقای دکتر ما تو راهیم ، میرسیم الان 
.
واسه اون زنگ نزدم 
زنگ زدم بگم که داروهای عزیزو یادت نره بگیری ازم 
راستی قرار امشبمون که سر جاشه ؟
.
ذهنمو مچاله می کنم 
.
از دست حواس پرتیه تو 
امشبو باید بیای 
رو به روی سفارت آلمان یه رستوران خوب هست 
.
.
.
ساعت از نُه گذشته که زنگ میزنی 
خانوم دم در منتظرتم 
.
در ماشین را که باز می کنم بوی نرگس مستم می کند 
.
ممنون ، خیلی 
.
حواسم هست که نرگس دوست داری ، مگه میشه یادم بره ؟
.
برگشت به خانه آن موقع ها برایم در تاریکی سخت بود 
مرا تا  دم در رساندی
در راه صحبت از گل شد 
نظرم را که شنیدی گفتی 
گل دیگر به چه دردت می خورد؟ 
من که آنقدر گل خشک برایت می آورم تا این عادت های مزخرف را از سرت بیاندازم 
.
.
ماشین را که پارک می کنی نگهبان رستوران صدایت می زند 
آقای دکتر 
آقای دکتر 
سلام ، خوبین ، منو یادتون اومد ؟ خدا خیرتون بده حال مادرم خیلی بهتر شده 
- خوب الحمدلله 
به حاج خانوم سلام برسون ، خودتم حرصش نده براش سمّه 
.
غذا را که می آورند نگاهم می کنی 
.
شروع نمی کنی؟
.
آخه نگفتی مناسبتش چیه ؟
.
مناسبت نداره که ، یکم دلتنگی همین 
.
از خجالت سرت را پایین انداخته ای 
اما من 
مدت هاست قلبم نلرزیده 
به رسم ادب می گویم
.
اقای دکتر چه احساسی شدین امشب ، همین فقط؟
.
-همین همین که نه 
راستش دیشب یه نامه داشتم از سفارت 
یه دِد تایم دادن برای مراجعه و کارای نهایی سفر 
.
نگو سفر ، بگو زندگی جدید
.
سکوت می کنیم 
.
می گویم 
غذای اینجا خوبه ها 
.
نگاهم نمی کنی 
می دانم چه می خواهی بگویی اما 
کاش نگویی 
.
-ماهی همراهم بیا 
یا بزار رسمی کنیم همه چیزو ، من برم تو ام دیگه چیزی از پایان نامت نمونده ، بعدش میای 
.
نگاهت می کنم 
می گویم 
فک کنم رستورانو می خوان ببندن دیگه 
.
تا جواب ندی نمی ریم این دستور ما فوق شماست 
.
فردا شب
همینجا 
روبه روی سفارت آلمان ، باشه آقای دکتر ؟
.
.



...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 5:38